غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
354
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
ديندار بود و همه روز روزه مىداشت و از خوردن گوشت و آميزش با زنان امتناع مىكرد . هرگز بر بستر نرم نمىخوابيد بلكه به خزانه مىرفت و روى صندوقها مىخوابيد . اصل او از روم بود . از مماليك سلطان علاء الدين كيقباد و تربيت يافتهء او . در نزد خاص و عام بسيار محترم بود . در سال 643 رسولان مغول به آمد و شد پرداختند تا سلطان عز الدين [ كيكاووس ] خود به تن خويش به خدمت قاآن رود . عز الدين عذر مىآورد كه پادشاهان يونان و ارمن كه در همسايگى او هستند با او دشمنى دارند و اگر از مستقر خويش جدا افتد آنان كشور او بستانند . سپس رسولان را با هدايا و بذل اموال راضى مىگردانيد و هر وقت به وقت ديگر موكول مىكرد . عاقبت برادر خود ركن الدين را فرستاد و تدبير كارهايش را به بهاء الدين ترجمان سپرد و بهاء الدين را مقام اتابكى او داد و همراه برادر فرستاد . عز الدين مردى اصفهانى ملقب به شمس الدين را كه از علم و فضل بهرهمند بود وزارت خويش داد . اين مرد زمام امور دولت را در دست خود گرفت و چنان مدارج ترقى را پيمود كه مادر سلطان را به زنى گرفت و اين امر بر همهء امرا گران آمد . هم در اين سال [ اوكتاى ] قاآن بيمار شد . چون بيمارىاش شدت گرفت رسولى از پى پسر خود كيوك فرستاد . كيوك بر بال استعجال روان شد ولى قضا نخواست كه پدر و پسر در دم آخر ديدار كنند . در همانجا كه خبر مرگ پدر شنيد بماند . مادرش توراكينا خاتون زنى داهيه بود و زيرك ، با جغتاى و باقى پسران اتفاق كرد كه كارهاى ممالك را به تدبير خويش براند تا زمان قوريلتاى « 633 » فرا رسد ، زيرا مادر فرزندانى بود كه استحقاق خان شدن داشتند . در سال 644 اجتماع فرزندان و نوادگان و امراى مغول به هنگام بهار بر پا شد . در اين مجتمع جز مغولان ، از ما وراء النهر و تركستان امير مسعود بيك آمده بود و از خراسان امير ارغونآغا و اكابر عراق و لرستان و آذربايجان و شروان همراه او بودند . و از روم سلطان ركن الدين ، و از ارمن كنّه تابل « 634 » برادر تكفور « 635 » حاتم ، و از گرجستان داود كبير و داود صغير ، و از شام برادر الملك الناصر صاحب حلب ، و از بغداد فخر الدين قاضى القضاة ، و از سوى علاء الدين صاحب الموت محتشمان قهستان . چون اين مجتمع كه همانند آن ديده نشده بود فراهم آمد ، همه بر خان شدن كيوك